Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

       
مثنوی مولانا جلال الدین رومی
 
    نی

بشنو از نی چون حكایت میكند از جدائی ها شكایت میكند کز نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر كسی كاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم هر كسی از ظنّ خود، شد یار من از درون من نَجَست اسرار من سر من از ناله ی من دور نیست لیك چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و، جان ز تن مستور نیست لیك كس را دیدِ جان دستور نیست آتش است این بانگِ نای و، نیست، باد هر كه این آتش ندارد، نیست باد آتش عشق است كاندر نی فتاد جوشش عشق است كاندر می فتاد نی حریف هر كه از یاری برید پرده هایش پرده های ما درید همچو نی زهری و تریاقی كه دید ؟ همچو نی دمساز و مشتاقی كه دید ؟ نی حدیث راهِ پر خون میكند قصه های عشق مجنون میكند محرم این هوش، جز بی هوش نیست مر زبان را مشتری، جز گوش نیست در غم ما روزها بی گاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت، گو رو، باك نیست تو بمان، ای آنكه چون تو، پاك نیست هر كه جز ماهی، ز آبش سیر شد هر كه بی روزیست، روزش دیر شد درنیابد حال پخته، هیچ خام پس سخن كوتاه باید، والسلام دفتر اول از مثنوي

  مثنوی مولانا جلال الدین رومی

بشنويد اي دوستان اين داستان خود حقيقت نقد حال ماست آن بود شاهي در زماني پيش ازين ملك دنيا بودش و هم ملك دين اتفاقا شاه روزي شد سوار با خواص خويش از بهر شكار يك كنيزك ديد شه بر شاه‌راه شد غلام آن كنيزك پادشاه مرغ جانش در قفص چون مي‌طپيد داد مال و آن كنيزك را خريد چون خريد او را و برخوردار شد آن كنيزك از قضا بيمار شد آن يكي خر داشت و پالانش نبود يافت پالان گرگ خر را در ربود كوزه بودش آب مي‌نامد بدست آب را چون يافت خود كوزه شكست شه طبيبان جمع كرد از چپ و راست گفت جان هر دو در دست شماست جان من سهلست جان جانم اوست دردمند و خسته‌ام درمانم اوست هر كه درمان كرد مر جان مرا برد گنج و در و مرجان مرا جمله گفتندش كه جانبازي كنيم فهم گرد آريم و انبازي كنيم هر يكي از ما مسيح عالميست هر الم را در كف ما مرهميست گر خدا خواهد نگفتند از بطر پس خدا بنمودشان عجز بشر ترك استثنا مرادم قسوتيست نه همين گفتن كه عارض حالتيست اي بسا ناورده استثنا بگفت جان او با جان استثناست جفت هرچه كردند از علاج و از دوا گشت رنج افزون و حاجت ناروا آن كنيزك از مرض چون موي شد چشم شه از اشك خون چون جوي شد از قضا سركنگبين صفرا فزود روغن بادام خشكي مي‌نمود از هليله قبض شد اطلاق رفت آب آتش را مدد شد همچو نفت

  مثنوی مولانا جلال الدین رومی

قصهء رنجور و رنجوري بخواند بعد از آن در پيش رنجورش نشاند رنگ روي و نبض و قاروره بديد هم علاماتش هم اسبابش شنيد گفت هر دارو كه ايشان كرده‌اند آن عمارت نيست ويران كرده‌اند بي‌خبر بودند از حال درون استعير الله مما يفترون ديد رنج و كشف شد بروي نهفت ليك پنهان كرد وبا سلطان نگفت رنجش از صفرا و از سودا نبود بوي هر هيزم پديد آيد ز دود ديد از زاريش كو زار دلست تن خوشست و او گرفتار دلست عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست عاشقي گر زين سر و گر زان سرست عاقبت ما را بدان سر رهبرست هرچه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل باشم از آن گرچه تفسير زبان روشنگرست ليك عشق بي‌زبان روشنترست چون قلم اندر نوشتن مي‌شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وي رو متاب از وي ار سايه نشاني مي‌دهد شمس هر دم نور جاني مي‌دهد سايه خواب آرد ترا همچون سمر چون برآيد شمس انشق القمر خود غريبي در جهان چون شمس نيست شمس جان باقئي كش امس نيست شمس در خارج اگر چه هست فرد مي‌توان هم مثل او تصوير كرد شمس جان كو خارج آمد از اثير نبودش در ذهن و در خارج نظير در تصور ذات او را گنج كو تا در آيد در تصور مثل او چون حديث روي شمس الدين رسيد شمس چارم آسمان سر در كشيد واجب آيد چونك آمد نام او شرح كردن رمزي از انعام او اين نفس جان دامنم بر تافتست بوي پيراهان يوسف يافتست كز براي حق صحبت سالها بازگو حالي از آن خوش حالها تا زمين و آسمان خندان شود عقل و روح و ديده صد چندان شود لاتكلفني فاني في الفنا كلت افهامي فلا احصي ثنا كل شي‌ء قاله غيرالمفيق ان تكلف او تصلف لا يليق من چه گويم يك رگم هشيار نيست شرح آن ياري كه او را يار نيست شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگرار تا وقت دگر قال اطعمني فاني جائع واعتجل فالوقت سيف قاطع صوفي ابن الوقت باشد اي رفيق نيست فردا گفتن از شرط طريق تو مگر خود مرد صوفي نيستي هست را از نسيه خيزد نيستي گفتمش پوشيده خوشتر سر يار خود تو در ضمن حكايت گوش‌دار خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران گفت مكشوف و برهنه بي‌غلول بازگو دفعم مده اي بوالفضول پرده بردار و برهنه گو كه من مي‌نخسپم با صنم با پيرهن گفتم ار عريان شود او در عيان نه تو ماني نه كنارت نه ميان آرزو مي‌خواه ليك اندازه خواه بر نتابد كوه را يك برگ كاه آفتابي كز وي اين عالم فروخت اندكي گر پيش آيد جمله سوخت فتنه و آشوب و خون‌ريزي مجوي بيش ازين از شمس تبريزي مگوي اين ندارد آخر از آغاز گوي رو تمام اين حكايت بازگوي

  مثنوی مولانا جلال الدین رومی

از خدا جوييم توفيق ادب بي‌ادب محروم گشت از لطف رب بي‌ادب تنها نه خود را داشت بد بلك آتش در همه آفاق زد مايده از آسمان در مي‌رسيد بي‌شري و بيع و بي‌گفت و شنيد درميان قوم موسي چند كس بي‌ادب گفتند كو سير و عدس منقطع شد خوان و نان از آسمان ماند رنج زرع و بيل و داس‌مان باز عيسي چون شفاعت كرد حق خوان فرستاد و غنيمت بر طبق باز گستاخان ادب بگراشتند چون گدايان زله‌ها برداشتند لابه كرده عيسي ايشان را كه اين دايمست و كم نگردد از زمين بدگماني كردن و حرص‌آوري كفر باشد پيش خوان مهتري زان گدارويان ناديده ز آز آن در رحمت بريشان شد فراز ابر بر نايد پي منع زكات وز زنا افتد وبا اندر جهات هر چه بر تاو آيد از ظلمات و غم آن ز بي‌بكي و گستاخيست هم هر كه بي‌باكي كند در راه دوست ره‌زن مردان شد و نامرد اوست از ادب بر نور گشتست اين فلك وز ادب معصوم و پاك آمد ملك بد ز گستاخي كسوف آفتاب شد عزازيلي ز جرات رد باب

    

print this article Add this page to your favorite Social websites
Share |

 
باز هم می گویید مخالفان نظام عددی نیستند ؟
 

بازگشت به ایران با کدام تضمین؟
      
عیسی سحرخیز
saharkhiz.isa(at)gmail.com

در شرایطی که معاون کنسولی وزارت امور خارجه به درست می گوید که "در قانون کیفری ایران مطلبی تحت عنوان ممنوع ‌الورود نداریم" و نگرانی های ایرانیان مقیم خارج برای بازگشت به ایران را"ترس خودساخته بی ریشه ناشی از القائات اپوزیسیون در خارج از کشور" می خواند، واقعیت های روند امور خلاف این نظر را نشان می دهد.

روز دوشنبه که خبرممنوع الخروجی دوباره من در رسانه ها مطرح شد، دوستی که در شرایط نامناسب پس از انتخابات سال ۸۸ کشور را به صورت عادی و از مرزهای قانونی ترک کرده بود، به من زنگ زد و گفت: "نگران نباش، چون بسیاری از ایرانیان به صورت رسمی و غیررسمی ممنوع الخروج هستند".

او تاکید کرد که اگر یک نفر حوصله ی کافی و وقت لازم را داشته باشد و سری به ساختمان شماره دو اداره گذرنامه در شهرآرا بزند و ایرانیان بسیاری را مشاهده خواهد کرد که سرگشته از پله ها بالا و پائین می روند تا دلیل ممنوع الخروجی خود را کشف کنند، یا کسانی را خواهد دید که برای اقامت یا گذراندن دوران مرخصی به ایران بازگشته اند اما به دلایل گوناگون پاسپورت خود را در فرودگاه از دست داده یا بعد از احضار به ساختمان های مختلف وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه یا دادستانی در صدد نجات خویش از شرایط بلاتکلیفی هستند.

به این دوست گفتم که من هیچ نگرانی ندارم و همچون یک دهه ی گذشته تا تغییری بنیانی در کشور صورت نگیرد، انتظار دارم که با وضعیتی که سعید مرتضوی آغازگر آن بوده، دست و پنجه نرم کنم! بعد اشاره کردم که در اوایل دهه ی هشتاد چگونه او با طرح این شایعه که "سحرخیز قصد فرار از کشور را دارد" اقدام به ممنوع الخروج کردنم از کشور کرد، البته او پر بیراه نمی گفت چون آن زمان در شنودها آمده بود که "سحرخیز می خواهد به خارج سفر کند". اما در آن اقدام غیرقانونی مشخص نشده بود که "مهدی" نه "عیسی" می خواهد به خارج برود. شاید هم مرتضوی می دانست، ولی اقدام کرد، چون همیشه مبنای کارش بر خلافکاری بوده است؛ خلاف و قانون شکنی ای که گویا قرار نیست از کشور رخت بربندد، چون مهم نیست که رئیس جمهور چه کسی باشد خاتمی، احمدی نژاد یا روحانی، چون دولت ایران در عمل دست بسته است.

وقتی آن دوست که بیش از شرایط مبهم خویش نگران وضعیت زن و بچه ی غریب خود در خارج است، تماس تلفنی را قطع کرد سراغ مصاحبه ی مورد اشاره رفتم.

ملاحظه کردم که جناب قشقاوی در برابر این پرسش که "در طول چهار سال اخیر برخی به دلایل سیاسی از کشور خارج شدند. آیا آنها می‌توانند به کشور بازگردند؟" تاکید کرده است: "دستورالعملی که اخیرا رئیس‌جمهور محترم به آقای علوی وزیر اطلاعات دادند، گویای رویکرد دولت یازدهم در این مورد است. ایشان دستور دادند که کارگروهی از وزرای مختلف از جمله وزارت خارجه تشکیل شود تا نحوه آمدن ایرانی‌های که طی سال‌های اخیر از ایران خارج شده‌اند را بررسی کند. مخصوصا آنهایی که شاکی خصوصی ندارند؛ پرونده‌شان را مورد بررسی قرار دهد... باید گفت این کمیته حسب دستور دکتر روحانی برای رسیدگی به امور ایرانیان خارج از کشور ورفت و آمد سهل آنها تشکیل شده است.البته باید دانست که بخشی از نیامدن هموطنان ما ناشی از القائات اپوزیسیون در خارج از کشور است. در ایران هم مطلقا ترسی بابت ورود ایرانیان مهاجربه کشور وجود ندارد. به عقیده من بسیاری از این ترس‌ها خودساخته است. این ترس هیچ ریشه‌ای ندارد؛ در قانون کیفری ایران مطلبی تحت عنوان ممنوع‌الورود نداریم".

ایشان درست می گوید حکومت نمی تواند مانع ورود شهروندان ایرانی- حتی آنان که روز پاسپورت خود را پاره کرده و به کشوری دیگر پناهنده شده اند- به مملکت خود شود، اما مسئله این است که پس از ورود چه برخوردی با آنان خواهد شد و چه تضمینی وجود دارد که "ممنوع الخروج" نشوند. این دوست روزنامه نگارم می گفت که پس از انتخابات ۸۸ از ایران رفته و فعالیت سیاسی خاصی هم نداشته، اما اکنون دچار دردسر شده است.

نمی دانم جناب معاون وزیر امور خارجه تحقیق کرده و گفته است که این افراد "اما اگر اقداماتی را انجام داده باشند که شاکی خصوصی داشته باشند هیچ فرقی برای قوه قضائیه بین ایرانی از خارج آمده یا ایرانی که در داخل کشور جرمی انجام داده نیست" یا نه و نمی داند که مشکل اصلی این گروه از شهروندان ایرانی با وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه و دادستانی انقلاب است، نه شاکی خصوصی. البته این نکته درست است که در این مورد "فرقی بین ایرانی از خارج آمده یا ایرانی داخل کشوری" وجود ندارد و بر خلاف تصریح "اصل سی و هفتم قانون اساسی"، همه متهم هستند چون اصل بر "متخلف بودن" است، نه "برائت".

لبته تنها این اصل قانون اساسی نیست که توسط مسئولان دولت یا مقام های حاکمیت نقض می شود، چون برخلاف ا"صل سی و ششم" هم "حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد"، اما اکثر قریب به اتفاق این افراد افراد ممنوع الخروج یا ممنوع الورود شده یا وکلای آنان نه برگه ی احضاریه دیده اند و نه دادگاهی برایشان تشکیل شده است و نه در مورد آن ها "اصل سی و پنجم قانون اساسی" رعایت شده که تاکید دارد: " در همه دادگاه ها، طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و...".

در مورد ممنوعیت ورود شهروندان ایرانی نیز علاوه بر "قوانین کیفری "، در "اصل چهل و یکم" نیز تصریح شده است که "تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی است و دولت نمی تواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند؛ مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید". درست همانگونه که نمی توان مانع خروج یک فرد از ایران شد و او را مجبور به اقامت در محلی دور از علاقه اش کرد و به معنای دیگر مانع خروج وی شد، بر اساس آن چه نویسندگان قانون اساسی ایران در" اصل سی و سوم" آورده اند: "هیچ کس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می دارد".

از تمام این موارد که بگذریم حکومت ایران متعهد به اجرای "اعلامیه جهانی حقوق بشر" است که در اصول مختلف آن تصریح شده است:

ماده ی ۱۳

۱-هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی )حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر( و اقامت در )در هر نقطه ای( درون مرزهای مملکت است.

۲-هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.

ماده ی ۱۵

۱- هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیتی (ملیتی)است.

۲- هیچ احدی را نمی بایست خودسرانه از تابعیت (ملیت) خویش محروم کرد، و یا حق تغییر تابعیت (ملیت) را از وی دریغ نمود.

اگرچه مشخص نیست که رویکرد دولت روحانی نسبت به اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست، اما باید روشن شود که دولت "تدبیر و امید" چه جایگاهی برای خویش در برابر نقض آشکار اصول مختلف قانون اساسی تعریف کرده است؛ شاید به این دلیل است که آقای قشقاوی به جای اشاره به اصول روشن "قانون اساسی"، بر "قانون کیفری" استناد کرده است.

comments powered by Disqus

 
Home   |   About Khoie   |   Books   |   Articles & Essays
2014 © mrkhoie.com, All rights reserved. International copyright laws apply to all content